دبه خایگی

لغت نامه دهخدا

دبه خایگی. [ دَب ْ ب َ / ب ِ ی َ / ی ِ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی دبه خایه. غُری. قیله. اُدره. فتق. قری. فنج. فنگ. بادخایگی. تناسی. ابتلاء به تناس.

جمله سازی با دبه خایگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 با تو موافق شدم با تو منافق شدم بر دبه عاشق شدم در دبه زیت پلید

💡 ایخوش آنکو مرد و این دبه شکست گشت خاموش و زهر رنجی برست

💡 بر تنم از سرما آمد فراز پوست بر آن سان که بر آتش دبه

💡 هیچکس دبه‌ای نداد به من که درین دبه ریز روغن خویش

💡 وای هم از دبه هم از دبه گر هست چندین دبه میآرد دگر

💡 کار کن مخلص شو از غش و عیوب زآنکه بر دبه نیاید درز خوب