لغت نامه دهخدا
( دانه آب ) دانه آب. [ ن َ / ن ِ ی ِ ] ( اِ مرکب ) آبی که گاه دانه بستن سنبلهای گندم و جو و مانند آن به مزرعه دهند.
( دانه آب ) دانه آب. [ ن َ / ن ِ ی ِ ] ( اِ مرکب ) آبی که گاه دانه بستن سنبلهای گندم و جو و مانند آن به مزرعه دهند.
( دانه آب ) آبی که گاه دانه بستن سنبلهای گندم جو و مانند آن به مزرعه دهند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مرغ دل ما در قفست دانه ندارد ور ز آن که رها می کنیش خانه ندارد
💡 پس عجب مرغی حریص افتاده است این آدمی کز برای دانهای صدبار در دریا شود
💡 هر که دولتمندتر حرصش به دنیا بیشتر پای تا سر گوهر شهوار آب و دانه است
💡 به زلف او دلم از بهر خال شد بسته که مرغ میل به دام از برای دانه کند
💡 بیچاره بهر دانه فرود آمد از هوا در دام شد اسیر پر و بال و گردنش
💡 کوه غم رطل گران طبع خرسند من است چون گهر در سنگ سیراب است دایم دانهام