دام کندن

لغت نامه دهخدا

دام کندن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) از جای برآوردن دام. در هم نوردیدن و گسستن دام.

فرهنگ فارسی

از جای بر آوردن دام

جمله سازی با دام کندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به جا نکنی نشود کام مدعا شیرین زمین مرقد فرهاد تا کجا کندن

💡 ز عاجزی به تو مشکل شده است دل کندن وگرنه آب به این جویبار نزدیک است

💡 سیدا چون کوهکن دارم به جان کندن سری کار خود را می‌کنم آخر به پشت تیشه‌ای

💡 قوت کندن سنگ ارچه چو فرهادم نیست سنگ جانم روم القصه و جانی بکنم

💡 می کشد یارم و خشنودم ازیرا که مرا طمعی نیست ز جان کندن بر باطل من

💡 در تب عشق به جان کندن هجران شده‌ام ناامید آن قدر از پرسش جانان که مپرس

میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز