دال بزه
لغت نامه دهخدا
دالبزه. [ ب ُ زَ / زِ ] ( اِ ) دالبژه. ( شعوری ). دالبوز. دالبوزه. دالپوز. دالیوز. دالیوزه. ( برهان ). دالبز. ( انجمن آرا ). دالبره. ( ناظم الاطباء ). داپرزه. ( جهانگیری ). دالوژه. ( شعوری ). کاسکنه. طیرغله. مرغی است کوچک و جهنده که عرب صعوه گویندش و بعضی گویند نوعی از وطواط است و بعربی وصع خوانند ( برهان ). وصع. دخل. ( از منتهی الارب ). ابن تمره. ( لغت نامه ). وصعة. ( زمخشری ). || فراشتروک را نیز گویند. ( از برهان ). پرستو. پرستوک. ( ناظم الاطباء ). خطاف. جنسی از فراشتروک. ( شرفنامه ). صاحب آنندراج آرد: دالبزه و دالبوز و دالبوزه هر سه نام یک مرغ است که باندک تفاوتی در برهان سه جا بیک عبارت مکرر کرده و آن نوعی از وطواط است و پرستوک، و پرستوک اصح است. ( آنندراج ).
جمله سازی با دال بزه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 لاجرم او یافت از آن میم و دال دایرهٔ دولت و خط کمال
💡 سر به زانو مانده ام عمری به فکر نعت تو قامت خم گشته ام اینک بدین معنیست دال
💡 دال بی طرهٔ تو بدحالست این که خم شد قدش بر آن دالست
💡 نه ممکن است نبات خطت بر آن دال است که خوشتر از لب لعل تو شکری باشد
💡 زانکه غینش ز غیب آگه بود دال با دردِ دینش همره بود
💡 چون دال مرا پار شده بود ز غم پشت وامسال ز زلفش گه الف سازم و گه دال