لغت نامه دهخدا
داغ کردنگاه. [ ک َ دَ ] ( اِ مرکب ) آنجا از اندام که داغ کنند. جای داغ نهادن. آنجای که آهن تفته نهند داغ را. داغگاه: معلوط؛ داغ کردنگاه بر گردن شتر. ( منتهی الارب )
داغ کردنگاه. [ ک َ دَ ] ( اِ مرکب ) آنجا از اندام که داغ کنند. جای داغ نهادن. آنجای که آهن تفته نهند داغ را. داغگاه: معلوط؛ داغ کردنگاه بر گردن شتر. ( منتهی الارب )
آنجا از اندام که داغ کند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آن چنان کآرد چمن فصل بهاران بارگل زخم داغ تازه بار آرد تن ما هر بهار
💡 ایمن از ما نیستی با غیر خلوت می کنی از تو پنهان می کند آیینه داغ خویش را
💡 این روستا در دهستان گلی داغ قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۴۹۴ نفر (۱۰۴خانوار) بودهاست.
💡 دایملر سیستم جرقه زنی بدیعی را به خدمت گرفت که به سیستم جرقه زنی لوله داغ موسوم بود.
💡 عید است و موسم گل و هنگام طرف باغ لیکن مراست در دل غمگین چو لاله داغ
💡 در جلسهای که هندیها برای اعتراض به اعمال دینگرا فراخوانده شده بودند، سوارکار با نیت اعتراض مخالفت کرد و وارد منازعهای داغ و مشاجرهای خشمگین با سایر ملازمان شد.