لغت نامه دهخدا
خوی گیرساز. [ خوَی ْ / خَی ْ / خِی ْ / خُی ْ ] ( نف مرکب ) آنکه نمد سازد. اَکّاف. ( منتهی الارب ).
خوی گیرساز. [ خوَی ْ / خَی ْ / خِی ْ / خُی ْ ] ( نف مرکب ) آنکه نمد سازد. اَکّاف. ( منتهی الارب ).
آنکه نمد سازد اکاف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به مردم چنین گفت آن زشت خوی که آیینه بندند بازار و کوی
💡 بس اعتماد مکن بر دوام دولت دهر که آزمودهٔ خلق است خوی غدارش
💡 همچو گوئی گرد بودن خوی کرد یعنی از سرگشتگی چون گوی گرد
💡 ز آفرینش تو زشت خوی و نیکوخوی یکی است مایه صلح و یکی است آلت جنگ
💡 با روی چو نوبهار و با خوی دئی با ما چو خمار و با دگر کس چو میی
💡 ای عشق بیا به تلخ خویان خو بخش ای پشت جهان به حسن چوپان رو بخش