لغت نامه دهخدا
خوش ریختی. [ خوَش ْ / خُش ْ ] ( حامص مرکب ) خوش قالبی. خوش اندامی. نیکوشکلی. خوب هیئتی.
خوش ریختی. [ خوَش ْ / خُش ْ ] ( حامص مرکب ) خوش قالبی. خوش اندامی. نیکوشکلی. خوب هیئتی.
خوش قالبی خوش اندامی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کرد مینای فلک قالب تهی بر زمین تا ریختی صهبای عشق
💡 اگر پر درم مشت بستی لئیم فرو ریختی همچو سیماب سیم
💡 آب رحمت ریختی در جام ما تابهر جانب برآمد بانگ رود
💡 ریختی خون نعمت الله را ننگ خون گدا چه خواهی کرد
💡 وه چه سنگی که خون خاقانی ریختی نامده دریغ از تو
💡 از او ریختی سر، گه کارزار به نوعی که از شعله ریزد شرار