لغت نامه دهخدا
خوش جمالی. [ خوَش ْ / خُش ْ ج َ ] ( حامص مرکب ) خوش صورتی. زیبارویی:
رخ معشوقه با این خوش جمالی
جمال از عشق بازی نیست خالی.نظامی.
خوش جمالی. [ خوَش ْ / خُش ْ ج َ ] ( حامص مرکب ) خوش صورتی. زیبارویی:
رخ معشوقه با این خوش جمالی
جمال از عشق بازی نیست خالی.نظامی.
خوش صورتی زیبارویی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روزی بود آخر که دل و جان بفروزم زان روی که شهری بفروزد به جمالی
💡 نینی غلطم غلط که معشوق ازل در خورد نقاب خود جمالی میخواست
💡 بنمودند جمالی ز پس پرده غیب در کمالش به تحیر نگرانم کردند
💡 جواب شعر جمالیست، آن کجا گوید منم که روح علوم زمانه را بدنم
💡 بدید دیده جمالی که عمرها با او نهفته عشق همی باخت در حریم خیال
💡 ای دهر گرفته ز تو فری و بهایی وی ملک فزوده ز تو جاهی و جمالی