لغت نامه دهخدا
خورش خوری. [ خوَ / خ ُ رِ خوَ / خ ُ ] ( حامص مرکب ) عمل خوردن خورش. || ( اِ مرکب ) ظرفی که در آن خورش می ریزند. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خورش خوری. [ خوَ / خ ُ رِ خوَ / خ ُ ] ( حامص مرکب ) عمل خوردن خورش. || ( اِ مرکب ) ظرفی که در آن خورش می ریزند. ( یادداشت بخط مؤلف ).
عمل خوردن خورش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قرمهسبزی، سبزی خورش یا خورش سبزی از خورشهایی است که معمولاً با برنج (چلو) و پیاز سرو میشود.
💡 نهاد آن خورش پیش، آن پیر گرد سپهدار چندان که بایست، خورد
💡 چون ضحاک پادشاه شد، اهریمن خود را بهصورت جوانی خردمند و سخنگو آراست و نزد ضحاک رفت و گفت: «من مردی هنرمندم و هنرم ساختن خورشها و غذاهای شاهانه است.»
💡 در خورش انباز و درکوشش رفیق پیر و برنا همدم ویار و شفیق
💡 بخش خورش رستم یکی از بخشهای تابعه شهرستان خلخال در استان استان اردبیل ایران است.
💡 در آن وادی که او را پرورش بود ز نعمت بیشتر شیرش خورش بود