لغت نامه دهخدا
خودپیرا. [ خوَدْ / خُدْ ] ( نف مرکب ) لاف زن. دروغ زن در حق خود. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خودپیرا. [ خوَدْ / خُدْ ] ( نف مرکب ) لاف زن. دروغ زن در حق خود. ( یادداشت بخط مؤلف ).
لاف زن دروغ زن در حق خود
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صبا کند دهن غنچه پر زر از تحسین چو گردد از پی وصف هوا نفس پیرا
💡 به مستی نکته پیرا می شود لعلت از آن کز هم جدا سازد می از تردستی آن لبهای شیرین را
💡 پیش ازآن بیدلکه هستی آشیان پیرا شود نام ما بال هوس در بیضهٔ عنقا شکست
💡 در بیابان جلوه پیرا شد چو شمشادت به ناز دشت را از نقش پا گلها به دامان ریختی
💡 اگر بیند ز قدّت مصرع برجسته مضمون را چمن پیرا، کند از باغ بیرون سرو موزون را