لغت نامه دهخدا
خودساختگی. [ خوَدْ / خُدْ ت َ / ت ِ ] ( حامص مرکب ) عمل و حالت خودساخته. رجوع به خودساخته شود.
خودساختگی. [ خوَدْ / خُدْ ت َ / ت ِ ] ( حامص مرکب ) عمل و حالت خودساخته. رجوع به خودساخته شود.
عمل و حالت خود ساخته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این انتخابات به دلیل دستگیری چهرههای مخالف دولت قبل از روز انتخابات توسط نیروهای امنیتی، یک انتخابات ساختگی نامیده شدهاست.
💡 شمعون گفت: مرا سه چیز از اسلام باز میدارد: یکی آنکه شما دنیا مینکوهید وشب و روز دنیا میطلبید، دوم آنکه میگویید مرگ حق است و هیچ ساختگی مرگ نمیکنید؛ سوم آنکه میگویید دیدار حق دیدنی است، و امروز همه آن میکنید که خلاف رضای اوست.
💡 صرف نظر از اینکه آیا در کتابهای کاستاندا دُن خوآن یک شخصیت ساختگی است یا یک انسان واقعی سوژه مطالعههای کاستاندا، خوآن به کارلوس میگوید که وی یک "بروخو" است. یک شفاگر، ساحر یا شمن، که احتمالاً از اجداد و استادان پیشین خود روشهای کهن امریکای میانه را برای افزایش آگاهی و تعامل با انرژی زمین و موجودات گوناگون آن به ارث بردهاست.
💡 در بخشی از فیلم که رودی جولیانی با ماریا باکالوا در اتاق تاریک است بهنظر میآید که رودی جولیانی درحال در آوردن لباس خود و لمس بدن باکالوا است. او پس از انتشار فیلم، این صحنه را ساختگی خواند. اما ساشا بارون کوهن اصرار دارد که این صحنه، واقعی است.
💡 سپس یک رنگینکمان سرسوی ساختگی بر روی زمین نمایان میشود. هالههای ساختگی دیگری را میتوان با روشهای مشابه ایجاد کرد.