خود ارا ی

لغت نامه دهخدا

( خودآرای ) خودآرای. [ خوَدْ /خُدْ ] ( نف مرکب ) آرایش دهنده خود. زیوردهنده خود. || دارای کبر و غرور و نخوت و نماینده فضل و شرف و ثروت خویشتن. ( ناظم الاطباء ):
طاوس خودآرایی در زیور و زیبایی
گر دیده قبول آید بر زیورت افشانم.خاقانی.شنیدم که روباه رنگین به روس
خودآرای باشد به سان عروس.نظامی.هر آن جانور کو خودآرای نیست
طمع را به آزار او رای نیست.نظامی.

فرهنگ فارسی

( خود آرا ی ) ( صفت ) کسی که خورا آرایش کند و در زیبایی صورت و اندام و جام. خویش بکوشد

جمله سازی با خود ارا ی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عیان کن قد و رخ تا هم خجل هم منفعل گردد چمن از سرو و شمشاد و سپهر از مهر و ماه خود

💡 دل در آن زلف است، عذرش مشنو، ای باد صبا مو به موی او به خود پیوند و بند او ببین

💡 رمزی است نشئهٔ می، پندم به گوش خود گیر زنهار تا توانی با نیک و بد نکویی

💡 عاجزم افتاده ام ای چرخ از من کن حذر لشکری همراه خود بهر نبرد آورده ام

💡 شوخی که وعده داشت به من، دوش می‌گذشت گفتم به خود که بهر چه روز ایستاده‌ای؟

هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
روش یعنی چه؟
روش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز