لغت نامه دهخدا
خوان هفتم. [ خوا / خا ن ِ هََ ت ُ ] ( اِخ ) یکی از هفت خوان رستم که در آن کشتن رستم است دیو سپید را.
خوان هفتم. [ خوا / خا ن ِ هََ ت ُ ] ( اِخ ) یکی از هفت خوان رستم که در آن کشتن رستم است دیو سپید را.
یکی از هفتخوان رستم که در آن کشتن رستم است دیو سپید را.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 لشکری را بزم او خرمکند وقت شراب امتی را خوان او سیری دهد وقت طعام
💡 بخورد و بینداخت زو استخوان همین بود دیگ و همین بود خوان
💡 ای دل از کین و کراهت پاک شو وانگهان الحمد خوان چالاک شو
💡 صائب چه لازم است عاقل شویم ما؟ شور جنون ما نمک خوان عالم است
💡 روزی که خوان عشق نهادند در ازل پیش از همه به گوش من آمد صلای عشق
💡 شمع را قصّه ی پروانه ی فروخوان روشن باغ را بندگی مرغ سحر خوان برسان