لغت نامه دهخدا
خواب دوختن. [ خوا / خا ت َ ] ( مص مرکب ) خواب بستن. با افسون و عزائم خواب دیگری را شورانیدن و نگذاشتن که بخواب رود. ( آنندراج ):
مگر جادوان از من آموختند
که از موم خود خواب را دوختند.نظامی ( از آنندراج ).
خواب دوختن. [ خوا / خا ت َ ] ( مص مرکب ) خواب بستن. با افسون و عزائم خواب دیگری را شورانیدن و نگذاشتن که بخواب رود. ( آنندراج ):
مگر جادوان از من آموختند
که از موم خود خواب را دوختند.نظامی ( از آنندراج ).
خواب بستن با افسون و عزائم خواب دیگری را شورانیدن و نگذاشتن که بخواب رود
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر که بر نیر قدش چشمی نمیدوزد کمال راست گویم راست چشمش دوختن باید به تیر
💡 چرخ خیاطی یا ماشین خیاطی، در فارسی تاجیکی: ماشین دوزندگی، یک نوع ماشین است که برای دوختن پارچه، چرم و منسوجات بهکار میرود.
💡 237- يعنى: پاره دوختن و پيوسته در گوشه صبر وتحمل ماندن، بهتر از آن است كه بخاطر خواستن لباس، براى بزرگان نامه نوشتن،برستى كه بهشت رفتن به شفاعت و واسطه شدن همسايه، با شكنجه آتش دوزخ، يكساناست.
💡 طریقه کار ساعت آبی بدین گونه بوده که میر آب با چشم دوختن به فنجان با هر بار پر شدن و غرق شدن آن و خوردن آن به کف دیگ یک فنجان یا هفت دنگ یا ۷ دقیقه محاسبه میشده است.
💡 زخم دل از چاره جوییهای ما بیپرده شد این گریبان سخت رسوایی کشید از دوختن
💡 ما چو گل با سینه صد چاک عادت کرده ایم بخیه را بر زخم نتوانی به سوزن دوختن