لغت نامه دهخدا
خطیب مغربی. [ خ َ ب ِ م َ رِ ] ( اِخ ) ابوالمنجم رکن الدین خطیب مغربی. او راست: عقائق الحقائق. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خطیب مغربی. [ خ َ ب ِ م َ رِ ] ( اِخ ) ابوالمنجم رکن الدین خطیب مغربی. او راست: عقائق الحقائق. ( یادداشت بخط مؤلف ).
ابوالمنجم رکن الدین خطیب مغربی اوراست: عقائق الحقائق.
💡 مغربی از ملک و فلکی بالاتر گرچه دایم به لباس بشرت میبینم
💡 مغربی از بحر و ساحل بیش ازین چیزی مگوی زانکه دائم قلزم و عمان او باشد دلم
💡 نیابد بیتو عالم مغربی را که مجنون را غرض لیلی است از حی
💡 درست مغربی آفتاب را ماند که نیم روز بدو گرم می شود بازار
💡 ز مغربی بشنو بعد ازین اگر شنوی ز او ندای انالحق و قول سبحانی
💡 هزار عشوه و دستان و کبر و ناز کند بدان سبب که رباید ز مغربی دو جهان