لغت نامه دهخدا
خشکی زدگی. [ خ ُ زَ دَ / دِ ] ( حامص مرکب )بی بارانی و خشکی کشت و زرع. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خشکی زدگی. [ خ ُ زَ دَ / دِ ] ( حامص مرکب )بی بارانی و خشکی کشت و زرع. ( یادداشت بخط مؤلف ).
بی بارانی و خشکی کشت و زرع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بوسه ها پیچید در مکتوب بهر دیگران وز تریها نامه خشکی به ما انشا نکرد
💡 ما حساب خویشتن را با جهان کردیم پاک زین بیابان خار خشکی نیست دامن گیر ما
💡 به عنوان مثال سایه باران، منطقه خشکی است که نسبت به جهت متداول وزش باد آن سوی رشته کوه میباشد. رشته کوه مانع عبور آب از منطقه میشود.
💡 به عقیده مردم این موجود دوزیست است و توانایی زندگی در آب و به صورت محدود در خشکی را دارد.
💡 رِئونیون، جزیرهای در جنوب غربی اقیانوس هند و یکی از سرزمینهای فرادریایی فرانسه و نزدیکترین خشکی به آن، کشور موریس است.
💡 در آب چون نجهد زود ماهی از خشکی چو بانگ موج به گوشش رسد ز بحر زلال