خشک چال

لغت نامه دهخدا

خشک چال. [ خ ُ ] ( اِخ ) دهی است جزء دهستان الموت بخش معلم کلایه شهرستان قزوین، واقع در دوازده هزارگزی شمال معلم کلایه و پنجاه و پنج هزارگزی راه شوسه. محصول آن غلات و بن شن. شغل اهالی زراعت. از بناهای قدیمی این ناحیه امامزاده ای است بنام سپهسالار قدیمی است وراه مالرو دارد. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8 ).

فرهنگ فارسی

دهی است جزئ دهستان الموت بخش معلم کلایه شهرستان قزوین واقع در دوازده هزار گزی شمال معلم کلایه و پنجاه و پنج هزار گزی راه شوسه محصول: غلات و بنشن شغل اهالی زراعت از بناهای قدیمی این ناحیه امامزاده ایست بنام سپهسالار قدیمی است و راه مالرو.

جمله سازی با خشک چال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در باغ‌ها درآی تو امسال و درنگر کان شاخه‌های خشک چه برها همی‌دهند

💡 خشک سالی گشت و قحطی آشکار مرد شد از ناتوانی بی قرار

💡 همی خواست از کردگار بلند کز آبش به خشکی برد بی‌گزند

💡 همانا که این خود نه میوه ست خشک که طعم شکر دارد و بوی مشک

💡 خو نداریم ای جمال مهتری که لب ما خشک و تو تنها خوری

💡 نچیده یکی میوه‌ تر هنوز ز خشکی تنش چون کمان گشت کوز

مرضیه یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
نمایان یعنی چه؟
نمایان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز