لغت نامه دهخدا
خشم چروم. [ خ َ چ ُ ] ( اِخ ) [= خشم ] جماعتی از ایل چروم کوه گیلویه آمده در اینجای توطن نموده اند. بنام آنها مشهور گردید دو فرسنگ کمتر میانه شمال و مشرق خشت. اصل خشم حشم بحاء بی نقطه است که ایل و طایفه باشد. ( فارسنامه ابن بلخی ).
خشم چروم. [ خ َ چ ُ ] ( اِخ ) [= خشم ] جماعتی از ایل چروم کوه گیلویه آمده در اینجای توطن نموده اند. بنام آنها مشهور گردید دو فرسنگ کمتر میانه شمال و مشرق خشت. اصل خشم حشم بحاء بی نقطه است که ایل و طایفه باشد. ( فارسنامه ابن بلخی ).
جماعتی از ایل چروم کوه گیلویه آمده در اینجای توطن نموده اند. بنام آنها مشهور گردید دو فرسنگ کمتر میانه شمال و مشرق خشت.
💡 برهنه بودن تا قرن نوزدهم یا اوایل قرن بیستم برای زنان در میان چندین جامعه جنوب هندوستان و سریلانکا معمول بود. چنین جوامعی شامل تامیلها در امتداد ساحل کروماندل، تیان و دیگر مردمان در ساحل مالابار، کادار جزیره کوچین، تودا، چرومان (پولایار)، کوروبا، کوراگا، نیکوباری و اوریا بودند.