خشم جنی
لغت نامه دهخدا
خشم جنی. [ خ َ م ِ ج ِن ْ نی ] ( اِخ ) قریه ای است فرسنگی کمتر مشرق خشت. ( فارسنامه ابن بلخی ).
جمله سازی با خشم جنی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 خشم تو شامی است از محنت که آن را نیست صبح عفو تو صبحی است از نعمتکه آن را نیست شام
💡 جز غمزهی چشم شه، جز غصهی خشم شه والله که نیندیشد، هر زنده که جان دارد
💡 از عفو و خشم تو دو نمونه ست روز و شب وز مهر و کین تو دو نمودست شهد و سم
💡 و آنان كه خشم خود را فرو مى برند و از مرد درمى گذرند؛ و خداوند نيكوكاران را دوستدارد.
💡 تو هر چه را كه از پيغمبر مى شنوى مى نويسى، در صورتى كهرسول خدا هم بشر است و در خوشحالى و خشم سخنى از دهانش بيرون مى آيد!
💡 اینبار، خشم سناتورها را فرا گرفت و ایشان تصمیم گرفتند اموال تارکوئینیان را بازپس ندهند، بلکه میان تودهها تقسیمش کنند تا نفرت میان خاندان شاهی و تودهها زیاد شود و هرگونه شانس صلح با شاه از بین برود.