خشت قمار
لغت نامه دهخدا
خشت قمار. [ خ ِ ت ِ ق ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) خشتی که قماربازان برآن بجل اندازند ( بجل دو استخوان کعب بود که بدان بازی کنند ) و آن را در هندوستان بت بضم موحده و آخر فوقانی خوانند. ( آنندراج ):
ببازند عشاق صبر و قرار
بخشت سرخم چو خشت قمار.وحید ( از آنندراج ).کسی نهند که جانرا نباخت بر سر او
جهان کهنه بخشت قمار می ماند.رفیع ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
خشتی که قمار بازان بر آن بجل اندازند و آنرا در هندوستان بت بضم موحده و آخر فوقانی خوانند.
جمله سازی با خشت قمار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به میان کاسهلیسان، تو چو دیک چند جوشی؟ به میان این حریفان، تو درین قمار چونی؟
💡 بى گمان شراب و قمار و بتها و ازلام (كه يكنوع بخت آزمايى بوده ) پليدند و ازعمل شيطانند، از آنها دورى كنيد تا رستگار شويد.
💡 شيطان خصومت و دشمنى را به وسيله شراب و قمار در ميان شما قرار مى دهد، و شما را ازنماز و ياد خدا باز مى دارد.
💡 دل ازان توست اگر امروز اگر فردا کند این قدر تدبیر حاجت در قمار برده نیست
💡 خلاصه زيانهاى ناشى از قمار بحدى است كه حتى بسيارى از كشورهاى غير مسلمان آن راقانونا ممنوع اعلام داشته اند اگر چه عملا بطور وسيع آن را انجام مى دهند.
💡 در قمار عشق او هر کس دل و جان باخت برد در کمند زلف او هر کس به بند افتاد رست