لغت نامه دهخدا
خسروشنوم. [ خ ُ رَ / رُو ] ( اِ ) ( لقب ) لقبی بوده است که به زمان ساسانی به کسانی می داده اند که نسبت به شاه خود فداکاری می کردند. ( از ایران در زمان ساسانیان کریستن سن ج 2 ص 432 ).
خسروشنوم. [ خ ُ رَ / رُو ] ( اِ ) ( لقب ) لقبی بوده است که به زمان ساسانی به کسانی می داده اند که نسبت به شاه خود فداکاری می کردند. ( از ایران در زمان ساسانیان کریستن سن ج 2 ص 432 ).
لقبی بوده است که بزمان ساسانی بکسانی می داده اند که نسبت بشاه خود فداکاری می کردند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چنین تا که شد کار خسرو بلند بشد گرم و کردی کمر باز تنگ
💡 پس از ترتیب خسرو چون بپرداخت به خلوت خواند شیرین را و بنواخت
💡 درغنچگی ست لاله نورسته آنچنانک خسرو کند به خون اعادی سنان بنفش
💡 خسرو براو نشسته به ناورد تاختن دریای اخضرستکه بر چرخ اخضرست
💡 دگر بار از نو این شیرین و خسرو زن از مهر قبولش سکه نو
💡 شد وقت آن که از اثر باد صبحدم بر تخت سبزه خسرو گلبن نهد قدم