لغت نامه دهخدا
خسرو دیوزاد. [ خ ُ رُ وِ دُوْ وْ ] ( اِخ ) نامی افسانه ای است که دریکی از داستان های کودکان می آید. ( یادداشت مؤلف ).
خسرو دیوزاد. [ خ ُ رُ وِ دُوْ وْ ] ( اِخ ) نامی افسانه ای است که دریکی از داستان های کودکان می آید. ( یادداشت مؤلف ).
نام افسانه ایست که در یکی از داستانهای کودکان می آید.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روان جست در بیشه مانند باد بیامد دگر باره آن دیوزاد
💡 فریدون بدو گفت کاین دیوزاد ز تخمی ست کآن تخم هرگز مباد
💡 به برزو چنین گفت کای دیوزاد نداری تو نام پدر را به یاد
💡 شود با فریدون یکی دیوزاد از این در سخن در نباید گشاد
💡 چنین گفت با سلم و قارن قباد که آن کینه کش بدرگ دیوزاد
💡 پری پیکر، و لیکن دیوزادی بود هر دست و پایش گردبادی