لغت نامه دهخدا
خسرو اشغانی. [ خ ُ رَ / رُو اَ ] ( اِخ ) نام خسرو اشک بیست و چهارم است. ( از فارسنامه ابن بلخی ص 18 ). رجوع به خسرو پادشاه اشکانی شود.
خسرو اشغانی. [ خ ُ رَ / رُو اَ ] ( اِخ ) نام خسرو اشک بیست و چهارم است. ( از فارسنامه ابن بلخی ص 18 ). رجوع به خسرو پادشاه اشکانی شود.
نام خسرو اشک بیست و چهارم است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خسرو عادل که باشد در دعایش خلق را دستها بر آسمان چون پنجه خور صبح وشام
💡 بزم شه جهان نگر، سجده گه شهان نگر مفخر خسروان نگر، زینت تخت سروری
💡 محسود خسروان علیبن عمر که عدل از رای او به رؤیت نوشیروان رسید
💡 بی شکّر شیرین تو بر درگه خسرو بر سینه زنم سنگ چو فرهاد ز دستت
💡 بهر تحصیل دعای خسرو گیتی پناه باشد او بر مسند دولت الهی مستدام