خرقه گشتن
مترادفها
درویش شدن
لغت نامه دهخدا
خرقه گشتن. [ خ ِ ق َ / ق ِ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) پاره گشتن. دریده شدن. چاک شدن:
چون خرقه گشت بر کَتِف شب ردای قار
شد غرق در غلاله زر فرق کوهسار.اثیر اخسیکتی ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
پاره گشتن دریده شدن
جمله سازی با خرقه گشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تسبیح و خرقه لذّت مستی نبخشدت همّت در این عمل طلب از میفروش کن
💡 تا دیده اند جام لبش اهل صومعه آن کو نکرده خرقه خود رهن باده کیست
💡 برآمد بوی لک با خرقه گفتم (ترا دامن هی سوزد مرا جان)
💡 خرقه پوشی، تو در چنین کس پوش ورنه در خرقه کش سر و مخروش
💡 در میان صومعه سالوس پر دعوی منم خرقهپوش جوفروش خالی از معنی منم
💡 برهنه کن تو جزو جان و بنما ز خرقه گر به کل بیرون نیایی