غرق گشتن

لغت نامه دهخدا

غرق گشتن. [ غ َ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) غرق شدن. فرورفتن در آب:
تا نشد پر بر سر دریا چو طشت
چونکه پر شد طشت در وی غرق گشت.مولوی.ز هر سو برو انجمن گشت خلق
کز آن گریه در خون همیگشت غرق.فردوسی.

فرهنگ فارسی

مصدر ) غرق شدن فرو رفتن در آب.

جمله سازی با غرق گشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نه خوف غرق گشتن دارد و نی بیم سرگشتن خوشا آن کس که در این بحر خونین با خدا باشد

💡 ز یک نم اوفتادن، غرق گشتن ز بادی جستن، از دریا گذشتن

💡 برای غرق گشتن اندرین دریا نیفتادی مکن فرصت تبه، غواص مروارید و مرجانی

فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز