لغت نامه دهخدا
خردبرگ. [ خ ُ ب َ ] ( اِ مرکب ) شنبلید. گلی است زرد خردبرگ و خوشبوی. ( لغت نامه اسدی ):
من رهی آن نرگسک خردبرگ
برده بکنبوره دل از جای خویش.شهید بلخی.
خردبرگ. [ خ ُ ب َ ] ( اِ مرکب ) شنبلید. گلی است زرد خردبرگ و خوشبوی. ( لغت نامه اسدی ):
من رهی آن نرگسک خردبرگ
برده بکنبوره دل از جای خویش.شهید بلخی.
شنبلید گلی است زرد خرد برگ و خوشبوی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پروردگار، چيزى نيكوتر از خرد و ادب به مرد نبخشيده است. اين دو،جمال مردانه كه اگر آن ها را از دست بدهد، زيباترين چيز زندگى را از دست داده است.
💡 خرد ناب نام نوعی خرد است که کانت در کتابش با نام سنجش خرد ناب آن را بررسی کردهاست.
💡 62- تاريخ تمدن، آغاز عصر خرد، ويل دورانت،اسماعيل دولتشاهى، ص 717.
💡 چون که خرد را دلیل خویش نکردی بر نرسیدی ز گشت گنبد دوار؟
💡 به نادانی مدان این کینه را خرد که کس کین چنین را خرد نشمرد
💡 از قالب نمدوش رفت آینه خرد خوش چندانک خواهی اکنون میزن تو این نمد را