خربزه ٔ تلخ

لغت نامه دهخدا

خربزه تلخ. [ خ َ ب ُ زَ / زِ ی ِ ت َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) حنظل. خربزه ابوجهل. هندوانه ابوجهل. ( یادداشت بخط مؤلف ).

فرهنگ فارسی

حنظل خربزه ابوجهل

جمله سازی با خربزه ٔ تلخ

💡 ((كشى )) از فضيل بن زبير نقل مى كند كه ميثم تمّار روزى در كوفه و در مجمع گروهىاز بنى اسد با حبيب بن مظاهر مواجه گرديد. اين دو نفر شروع به صحبت كردند؛ حبيبسخن را به اينجا رسانيد من پيرمردى را با اين خصوصيات كه موى سرش رفته و شكمشبه جلو آمده و شغلش ‍ خربزه فروشى در دارالرزق است مى بينم كه در آينده نه چنداندور در راه محبت خاندان پيامبر به دار آويخته مى شود (منظور وى ميثم تمار بود).

💡 محصولات عمده کشاورزی آن که به‌طور مختصر تولید می‌شود شامل:غلات، چغندر قند، به ویژه خربزه می‌باشد. از محصولات سر درختی می‌توان به پرورش درختانی نظیر پسته و انگور اشاره نمود.