خجل یافتن

مترادف‌ها

شرم کردن، حیا کردن، خجالت کشیدن

متضادها

بی‌شرمی، جسارت

لغت نامه دهخدا

خجل یافتن. [ خ َ ج ِ ت َ ] ( مص مرکب ) شرمسار یافتن. خجلت کشیده یافتن.شرم زده یافتن. شرمگین یافتن. خجل دیدن:
چوخسرو را بخواهش گرم دل یافت
مروت را در آن بازی خجل یافت.نظامی.

فرهنگ فارسی

شرمسار یافتن خجلت کشیده یافتن

جمله سازی با خجل یافتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 می توان یافتن از خنده ی این برق که باغ آخر از گریه ی ابرش چه ثمر خواهد بود

💡 روش نیوتن تنها زمانی یافتن ریشه تقریبی را تضمین می‌کند که شرایطی برقرار باشد.

💡 سینهٔ ناصاف در میخانه نتوان یافتن نیست هر جا صیقلی، زنگار می‌ماند به جا

💡 دولت بیدار را در خواب نتوان یافتن چشم می باید گشود، از خواب می باید گذشت

💡 گر بهر خاک کوی خود یار ازتو جان خواهد بده کآن نقد را زین تیزتر بازار نتوان یافتن

💡 او پس از اینکه متوجه شد تمام حرف‌هایش در مقابل جمعی از بزرگان مدرسه اشتباه بوده است، به شدت خجل یافت و نتوانست به چشمان دیگران نگاه کند.

💡 وقتی کودک کوچک متوجه شد که اسباب‌بازی خود را از دست داده و باعث دردسر شده، در گوشه‌ای نشست و به شدت خجل یافت و گریه کرد.

💡 هرگاه که او در میان جمع دوستانش اشتباهی مرتکب می‌شود، به شدت خجل یافت و ترجیح می‌دهد برای مدتی از حضور در آن جمع کناره‌گیری کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران