خجل روی

لغت نامه دهخدا

خجل روی. [ خ َ ج ِ ] ( ص مرکب ) شرم زده. خجلت کشیده. شرمگین. با صورت خجلت زده. || مجازاً باحیا. باشرم. باآزرم.

فرهنگ فارسی

شرم زده خجلت کشیده

جمله سازی با خجل روی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا مشعلهٔ روی تو در حسن بیفزود خوبان جهان را ز خجل مشعله کم شد

💡 برنمی آرند سر از زیر بال بلبلان بس که گلها را خجل آن روی گلگون کرده است

💡 جهان زمان تصرف به دست ملک تو داد هنوز گردون از روی همّت تو خجل

💡 عرق شرم فرو ریزدش از پیشانی خجل از روی تو شد چهره نورانی شمع

💡 ای کرده نهان شرم جمال تو پری را روی تو خجل ساخته گلبرگ طری را

عندلیب یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز