خجالت زدگی

مترادف‌ها

شرم، حیا، کم‌رویی، شرمساری

متضادها

جسارت، بی‌باکی، بی‌شرمی

لغت نامه دهخدا

خجالت زدگی. [ خ َ / خ ِ ل َ زَ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) حالت خجالت زده: حسین از روی خجالت زدگی نتوانست غذا بخورد. فلانی بر اثر خجالت زدگی دیگر روی دیدار آنها ندارد.

فرهنگ فارسی

حالت خجالت زده

جمله سازی با خجالت زدگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 خدا مى داند كه تواضع و فروتنى ايشان، سنگ و جماد را هم از شدّت خجالت ذوب مىكرد.(25)

💡 چو شمع از گردنم حق وفا ساقط نمی‌گردد درآتش هم عرق دارم خجالت پرور عشقم

💡 علاقه‌ای به داوکینز ندارم… من او را دلقکی می‌دانم که هر روز موجب سرافکندگی و خجالت خودش می‌شود

💡 شبستان جهان را گرچه روشن از بیان دارم همان چون شمع صائب از خجالت آب می گردم

💡 زر قلبم و نه همین سیه شده روز تابش آتشم که سیاه‌رویی دیگرم بود از خجالت بی‌غشان

💡 گذشته از تحریفات مکرر بازی، یوری خجالتی و آرام رفته رفته ناپایدار می‌شود، متمایل به خودزنی.

💡 خجالت زدگی بیش از حد در هنگام سخنرانی در جمع می‌تواند باعث شود که فرد توانایی انتقال پیام‌های مهم خود را به شنوندگان به درستی نداشته باشد.

💡 او به دلیل خجالت زدگی و کم‌رویی زیاد، همیشه در مهمانی‌های خانوادگی ترجیح می‌داد در گوشه‌ای بنشیند و با دیگران صحبت کردن را آغاز نکند.

💡 برای غلبه بر خجالت زدگی در محیط‌های اجتماعی، تمرین کردن صحبت کردن در گروه‌های کوچک و شرکت در کلاس‌های فن بیان بسیار توصیه می‌شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران