لغت نامه دهخدا
خاک پاشیدن. [ دَ ] ( مص مرکب ) خاک ریختن بر. خاک پراکندن بر. حَثو. ( تاج المصادر بیهقی ):
گرش پای بوسی نداردت پاس
ورش خاک پاشی ندارد هراس.سعدی ( بوستان ).
خاک پاشیدن. [ دَ ] ( مص مرکب ) خاک ریختن بر. خاک پراکندن بر. حَثو. ( تاج المصادر بیهقی ):
گرش پای بوسی نداردت پاس
ورش خاک پاشی ندارد هراس.سعدی ( بوستان ).
خاک ریختن بر خاک پراکندن بر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 او هم مثل بقیه پریها پرواز میکند و میتواند با پاشیدن پودر پریان روی چیز های دیگر آنها را هم به پرواز درآورد. او هر بار مرتکب اشتباهی بزرگ میشود اما سعی میکند آن را جبران کند.
💡 این جنگ باعث از هم پاشیدن اتحاد بلغارستان و روسیه به عنوان تنها متحد آن شد. به همین دلیل صربستان از حمایت کامل روسیه برخوردار شد و این به جاهطلبیهای صربستان دامن زد. این کارها باعث ترس بیش از حد امپراتوری اتریش-مجارستان گردید.
💡 یک دورنما، میعان حضوری که بخار گونه در قارهای صامت هذیان بصری و در شهوانیت رنگ مستحیل میشوند سطوحی بس راز آمیز است که با یکدیگر درآمیختهاند. احساسی درونی، چگونگی از هم پاشیدن پارههای واقعیت، به آثاری تجسمی گوناگون مبدل میشوند که با تضاد، خود آشفتگی و ابهام هنر در عصر کنونی، خود را متجلی میسازد…
💡 پس از انحلال شاهین هواداران این باشگاه دنباله مسابقات را پیگیری نکردند. هنگامی که شاهین فرو پاشید، چند باشگاه مانند پاس، راهآهن و عقاب در پی بهکارگیری بازیکنان شاهین برآمدند و این به معنای از هم پاشیدن این تیم بود. اما با رایزنی علی عبده با پرویز دهداری و مسعود برومند، بازیکنان باشگاه شاهین به تیم پرسپولیس پیوستند.
💡 گزارشها حاکی از آن است که یک اتوبوس پر از نفرات بهطور کامل سوختهاست، فروشگاهها و بازارها به دلیل پاشیدن سوخت آتش گرفتهاند. فیلم ویدیویی که توسط رسانهها پخش شده، اجساد سوخته شده مردم را در اطراف این کامیون تانکر نشان میدهد.