لغت نامه دهخدا
خانه معمور. [ ن َ / ن ِ ی ِ م َ ] ( اِخ ) بیت المعمور. ( آنندراج ). رجوع به بیت المعمور شود:
بر در گهت از بسکه طواف ملکان است
شد درگه معمور تو چون خانه معمور.امیر معزی ( از آنندراج ).
خانه معمور. [ ن َ / ن ِ ی ِ م َ ] ( اِخ ) بیت المعمور. ( آنندراج ). رجوع به بیت المعمور شود:
بر در گهت از بسکه طواف ملکان است
شد درگه معمور تو چون خانه معمور.امیر معزی ( از آنندراج ).
بیت المعمور
💡 خویش را زیر و زبر کن کز فروغ آفتاب بیشتر ویرانه از معمور روشن می شود
💡 و از شهرهای آنجا سه معمور است، بروجرد و خرمآباد و شاپورخواست و آن در اول شهری بود و از هر جنس مردم در آنجا بودند و بغایت معمور و آراسته بود و تختگاه پادشاهان بود و اکنون قصبه است.
💡 از کوه حلم او یافت آرام خاک ساکن از فیض جود او گشت معمور ربع مسکون
💡 فرمودند: (آن ابرى كه در آن، رعد و صاعقه يا برق باشد. پس صاحب شما، سوار مىشود بر آن. آگاه باشيد كه آن جناب سوار مى شود بر آن، پس بالا مى برد او را درراههاى هفت آسمان و هفت زمين كه پنج آن، معمور است و دو از آن، خراب است.)
💡 بر سر گنج است پای من چو دیوار یتیم می شود معمور صائب هر که گردد بانیم
💡 اگر نباشد رایِ بلندِ شه معمار سرایِ دولت و ملّت کجا شود معمور