خاموشی گزیدن. [ گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) ساکت شدن. سکوت را بر سخن گفتن ترجیح دادن: کسی از متعلقان منش برحسب واقعه مطلع گردانید که فلان عزم کرده است و نیت جزم که بقیت عمر معتکف نشیند و خاموشی گزیند تو نیز اگر توانی سر خویش گیر و راه مجانبت پیش. ( گلستان سعدی ).
فرهنگ فارسی
ساکت شدن سکوت را بر سخن گفتن ترجیح دادن.
جمله سازی با خاموشی گزیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 معلم کیست عشق و کنج خاموشی دبستانش سبق نادانی و دانا دلم طفل سبق خوانش
💡 خاموشی از سال ۱۳۵۸ تا ۱۳۸۱ بهطور همزمان ریاست اتاق بازرگانی ایران و اتاق تهران را برعهده داشت و تا سال ۱۳۸۶ همچنان ریاست اتاق ایران را در اختیار داشت.
💡 در آن محفل که بالد کلک رنگ آمیزی یادت نفس با ناله جوشد تا کشد بهزاد خاموشی
💡 عنان ناله میبودی اگر در ضبط تمکینم چو خاموشی وطن در پردههای راز میکردم
💡 تراوش می کند راز نهان از مهر خاموشی که شبنم نیست از پرواز مانع نکهت گل را
💡 همچنین خاندان دیگری به نام سید درویشی از نسل سید درویش وجود داشتهاست که پیشتر بخشی از خاندان یادگاری بودهاست و اکنون پیروان آن سیادت خاندان خاموشی را پذیرفتهاند و بخشی از این خاندان شدهاند.