خام بغا

لغت نامه دهخدا

خام بغا. [ ب َ ] ( ص مرکب ) فاحشه ناپخته و تازه کار و بی تجربه. || پسرک ملوط ناپخته. پسرک رسوا و بی تجربه:
شاگرد کل جوهریند این همه در حرص
ز استاد قوی تر شده این خام بغایان.سوزنی.رجوع به بغا شود.

فرهنگ فارسی

فاحشه ناپخته و تازه کار و بی تجربه

جمله سازی با خام بغا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خواستم تا پخته سازم ای سعیدا کار را سوختم از خامی خود من در این سودا دماغ

💡 بی عز و نازنینی کی کرد ناز و بینی هر کس که کرد والله خام‌ست و قلتبانست

💡 این روستا در دهستان کوهمره خامی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۰۳ نفر (۲۲خانوار) بوده‌است.

💡 رهنورد عشق را تا عقده هستی بجاست چون سپند خام هر جا می نهد پا، آتش است

💡 عمارت تپه باستانی ارگ شیروان دارای شاه‌نشین اندرونی و بیرونی بود که تماماً از خشت خام و گل و آرچه (سرو کوهی) احداث شده بود که برج چهارگانه فقط دید اطراف را داشتند (از برج‌ها داخل و سطح تپه دیده شد).

💡 دنگیز بیگ روملو، بازرگان حرفه‌ای و یکی از اعضای تبار روملو، گماشته شد تا با نزديك صد عدل ابریشم خام، آنتونیو دو گوا را همراهی کند.

حسادت یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
نمایان یعنی چه؟
نمایان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز