لغت نامه دهخدا
خارترنجبین. [ رِ ت َ رَ ج َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) خاری که بر ترنجبین میباشد. ( آنندراج ). عاقول، مَن رجوع به مَن و ترانگبین و ترنجبین شود:
چون خار ترنجبین در این عالم تلخ
نیشم بگذاشتند و نوشم بردند.مسیح کاشی ( از آنندراج ).
خارترنجبین. [ رِ ت َ رَ ج َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) خاری که بر ترنجبین میباشد. ( آنندراج ). عاقول، مَن رجوع به مَن و ترانگبین و ترنجبین شود:
چون خار ترنجبین در این عالم تلخ
نیشم بگذاشتند و نوشم بردند.مسیح کاشی ( از آنندراج ).
خاریکه بر ترنجبین میباشد. عاقول
💡 سابقاً از ترنجبین در کارخانجات ساده قندگیری بهطور سنتی قند میگرفتند، ولی بعدها چون فروش ترنجبین از نظر دارویی بازار بهتری پیدا کرد، آن را فقط به عنوان دارو میفروشند.
💡 چگونه داروی درد خود از کسی طلبند که خار را زعداد ترنجبین داند؟
💡 سابقاً از ترنجبین در کارخانجات ساده قندگیری بهطور سنتی قند میگرفتند، ولی بعدها چون فروش ترنجبین از نظر دارویی بازار بهتری پیدا کرد، آن را فقط به عنوان دارو میفروشند.
💡 نه هر که صاحب صدیست چون تو داندشد نه هر چه خار بود او ترنجبین دارد
💡 به خوان لذت دنیاگزند بسیار است ترنجبینی اگر هست بر سر خار است