خادم قیری فارس

لغت نامه دهخدا

خادم قیری فارسی. [ دِ م ِ ] ( اِخ ) جوانی بود از اهالی قیرو کازرین که دو بلوکند از قشلاقات، و در ملازمت آقای محمد سعید مشهور به آقاجانی متخلص بسائل روزگار بسر میبرد، بعد از فوت سائل اظهار موزونیت کرد و غزلیاتی بنظم آورد و سرگرم درویشی و عشقبازی شد. از اوست:
منم آن طائر برگشته اقبال
که اندرعین آزادی اسیرم
جوانم من ولی هجران طفلی
بدینسان در نظرهاکرده پیرم.
و نیز از اوست:
گرم کردند ز دم سردی دوران دل ما
یا رب این مغبچگان گرم بماند دمشان.
( نقل به اختصار از مجمعالفصحاء ج 2 ص 111 ).

جمله سازی با خادم قیری فارس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بنابراين اگر در روايات اسلامى مواردى از قبيل خانه، خادم، لباس، و مانند آن ذكرشده بيان مصداقهائى از اين كلى است كه بر حسب امكانات شوهر و شؤ ون زن تفاوت مىكند.

💡 و ترتیبها همه ریحان خادم نگاه میداشت، و اگر چیزی دیدی ناپسندیده، بانگ برزدی.

💡 كافور خادم افزود: سپس آن حضرت، چون خسته بود در گوشه اى دراز كشيد تا استراحتنمايد؛ و در آن شب، هوا بسيار سرد بود.

💡 مخدوم از آن شدی که خادم بودی مخدوم بود کسی که خادم باشد

💡 خادم رفت و برگشت و گفت: امير مى گويد تمام آن را به شما بخشيدم در هر راهى كه مىخواهى صرف كن.

💡 گر هنر جویی هنر مر طبع او را خادم است گر ظفر خواهی ظفر مر عزم او را کهتر است

کوز یعنی چه؟
کوز یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز