لغت نامه دهخدا
خاج کشیدن. [ ک َ / ک ِ دَ] ( مص مرکب ) صلیب کشیدن، و آن خط کشیدن با انگشت برسینه بشکل صلیب است نزد مردان و زنان عیسوی بهنگام حضور بر سر اموات و یا مواقع ورود بکلیسا یا هنگام بزرگداشت واقعه ای که آن را از جانب خداوند میدانند.
خاج کشیدن. [ ک َ / ک ِ دَ] ( مص مرکب ) صلیب کشیدن، و آن خط کشیدن با انگشت برسینه بشکل صلیب است نزد مردان و زنان عیسوی بهنگام حضور بر سر اموات و یا مواقع ورود بکلیسا یا هنگام بزرگداشت واقعه ای که آن را از جانب خداوند میدانند.
صلیب کشیدن و آن خط کشیدن با انگشت بر سینه بشکل صلیب است نزد مردان و زنان عیسوی بهنگام حضور بر سر اموات و یا مواقع ورود بکلیسا و یا هنگام بزرگداشت واقعه ای که آنرا از جانب خداوند میدانند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای حرص! وهم بنما، قطع نظرکن از خویش کاین راه طی نگردد غیر از عنان کشیدن
💡 دل در شکن زلف تو بستن نپسندی دیوانه به زنجیر کشیدن نگذاری
💡 ترا جام فنا مانند مردان فرو باید کشیدن تا شود جان
💡 تدبیرخرد محرم نیرنگ جنون نیست نقاش ندارد قلم ناله کشیدن
💡 صید ضعیف ما را از انقلاب پرواز باید به حلقهٔ دام خط امان کشیدن