لغت نامه دهخدا
خاتم بندی. [ ت َ ب َ ] ( حامص مرکب ) عمل خاتم بند. خاتم کاری. رجوع به خاتم و خاتم کاری شود.
خاتم بندی. [ ت َ ب َ ] ( حامص مرکب ) عمل خاتم بند. خاتم کاری. رجوع به خاتم و خاتم کاری شود.
= خاتم کاری
شغل و عمل خاتم بند خاتم کاری.
💡 عوض دفن تن سبط رسول خاتم گتش چون سرمه ز جولان سم اسب ستم
💡 على (ع ) فرمود: (من وصى رسول خدا محمد بن عبدالله (ص ) خاتم پيامبران هستم ).
💡 خردمندی مرد به سه چیز شناخته میشود که یکی از آنها نقش خاتم و مهر او است
💡 خاتم ملک جهان را باشد از بهر شرف عز و اقبال در و درگاه تو نقش نگین
💡 مگر که خواست نگینی ازین کهن معدن به دست آورد از بهر خاتم دستور
💡 تو گویی فاتح اقلیم عشق امشب بود بیسر که خاک تیره بر فرق نبی خاتم است امشب