حیدر کاشی
لغت نامه دهخدا
حیدر کاشی. [ح َ دَ رِ ] ( اِخ ) میر حیدر کاشی. از شاعرانی است که از حیث استعداد پایه بلندی دارد و در فن معما و تاریخ ممتاز است. گویند به اسم خان احمد پادشاه قصیده ای گفته که از هر مصراع آن یک معما و یک تاریخ استخراج کرده است. این چند معما از اوست: معما بنام حبیب:
شبها که تمام عاشقان بیدارند
چشم و دل من بخواب راحت یارند
ساحر پسری کو که برد صبر و قرار
اول ز دل و دیده چو خوابی دارند.
معما بنام سهراب:
خوش آنکه نظر بسوی ما اندازند
گردند بما بحال ما پردازند
گردند و کله سراسر و کاکلها
گه کج بنهند و گه پریشان سازند.
رجوع به تذکره مجمعالخواص ص 84 ومجالس النفایس شود.
فرهنگ فارسی
از شاعرانی است که از حیث استعداد پای. بلندی دارد در فن معما و تاریخ ممتاز است.
جمله سازی با حیدر کاشی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زهی ! بگاه سخاوت چو حاتم طایی خهی ! بوقت شجاعت چو حیدر کرار
💡 هستی یم و دین کشتی و حیدر ملاح زین ورطه بود ولای ملاح فلاح
💡 نی آینه را منگرکو آلت خود بینی است بیزار بود حیدر از مردم خود بینا
💡 خلق عالم جمله مشتاق بهشتند و ز جان هست مشتاق محب حیدر صفدر بهشت
💡 آن را نهاد درکف حیدر که ها بگیر این را نهاد در بر خسرو که هین بدار
💡 جز که فرمائی بعون حق زمام نفس مشرک از کف دل با کمند همت حیدر گرفتم