حصار ارضی

لغت نامه دهخدا

حصار ارضی. [ ح ِ اَ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان خرقان غربی بخش آوج شهرستان قزوین.واقع در 54هزارگزی شمال باختر آوج و 29هزارگزی راه عمومی. ناحیه ای است واقع در جلگه ولی معتدل. دارای 1190 تن سکنه میباشد. ترکی و فارسی زبانند. از قنات و از رود خرود مشروب میشود. محصولات آنجا غلات، انگور، عسل. اهالی به کشاورزی گذران میکنند. از صنایع دستی: قالی، جاجیم بافی، راه مالرو است. و از طریق آب گرم میتوان اتومبیل بود. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1 ).

فرهنگ فارسی

دهی است از دهستان خرقان غربی بخش آوج شهرستان قزوین

جمله سازی با حصار ارضی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بیشه بر شیران ز بیم شاه باشد چون حصار از نهیبش بر پلنگان کوه چون زندان بود

💡 تنگی احوال، عارف را کمند وحدتست سختی ایام، مفلس را حصار آهنین

💡 حصار (شاهین‌دژ)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان شاهین‌دژ در استان آذربایجان غربی ۸ایران است.

💡 گهی به خنجر درنده مصاف تویی گهی به تیغ گشاینده حصار تویی

💡 گر بند و حصار از قبل دشمن باید چون دشمن تو با تو در این بند و حصار است؟

💡 کسی که بود گریزان ز تو بهمت تو نه در حصار گرفتار بند و زندان شد

خبب یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز