حسن رأی

لغت نامه دهخدا

حسن رأی. [ ح ُ ن ِ رَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) خوش تدبیری: وی که سلیمانیست بازآید بدین کار و با وی خلعتی باشد از حسن رأی امیرالمؤمنین که مانند آن به هیچ روزگار کس را نبوده است. ( تاریخ بیهقی ص 294 ). کسری گفت: ای بزرجمهر چه هزار کرامات و مراتب که آن را نه از حسن رأی ما بیافتی. ( تاریخ بیهقی ص 340 ). از حسن رأی ما خلقت و ولایت یافتند و بیارامیدند و مقدمی بخدمت درگاه خواهد آمد. ( تاریخ بیهقی ص 501 ). گفت حسن رأی و صدق رعایت پادشاه مرا از مال مستغنی کرده است. ( کلیله و دمنه ).

فرهنگ فارسی

خوش تدبیری

جمله سازی با حسن رأی

💡 سر نهادند قوم حق نشناس در پی اتّباع رأی و قیاس

💡 خورشید فلک سجده برد رأی تو را ور سجده برد روی دلارای تورا

افتخار یعنی چه؟
افتخار یعنی چه؟
گمال یعنی چه؟
گمال یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز