حسن رأی
لغت نامه دهخدا
حسن رأی. [ ح ُ ن ِ رَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) خوش تدبیری: وی که سلیمانیست بازآید بدین کار و با وی خلعتی باشد از حسن رأی امیرالمؤمنین که مانند آن به هیچ روزگار کس را نبوده است. ( تاریخ بیهقی ص 294 ). کسری گفت: ای بزرجمهر چه هزار کرامات و مراتب که آن را نه از حسن رأی ما بیافتی. ( تاریخ بیهقی ص 340 ). از حسن رأی ما خلقت و ولایت یافتند و بیارامیدند و مقدمی بخدمت درگاه خواهد آمد. ( تاریخ بیهقی ص 501 ). گفت حسن رأی و صدق رعایت پادشاه مرا از مال مستغنی کرده است. ( کلیله و دمنه ).
فرهنگ فارسی
خوش تدبیری
جمله سازی با حسن رأی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سر نهادند قوم حق نشناس در پی اتّباع رأی و قیاس
💡 خورشید فلک سجده برد رأی تو را ور سجده برد روی دلارای تورا
💡 در برخی پروندههای حقوقی پیچیده، قاضی میتواند با تکیه بر اصل حسن رأی، تصمیمی عادلانه و منطبق با روح عدالت اتخاذ و اجرا کند.
💡 مدیران ارشد سازمانها باید در مواجهه با بحرانهای ناگهانی، از قدرت حسن رأی خود برای اتخاذ تصمیماتی که به صلاح مجموعه است استفاده نمایند.
💡 برخورد با خطاهای کوچک کارمندان، اگر با رویکردی مبتنی بر حسن رأی و در نظر گرفتن شرایط محیطی باشد، میتواند باعث افزایش بهرهوری شود.