لغت نامه دهخدا
حسرت بدل. [ ح َ رَ ب ِ دِ ] ( ص مرکب ) در تداول عوام، آنکه دیری آرزوی چیزی داشته است: حسرت بدلم کچل خدیجه.
حسرت بدل. [ ح َ رَ ب ِ دِ ] ( ص مرکب ) در تداول عوام، آنکه دیری آرزوی چیزی داشته است: حسرت بدلم کچل خدیجه.
در تداول عامه آنکه دیری آرزوی چیزی داشته است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو چشم خویش مست جام امّیدی نمیدانم چه ساغرهای حسرت میکشد بیچارهای امشب
💡 بر تنم سر سرنگون شو شور عشقش بجاست دیده ام گو غرق خون شو حسرت دیدار هست
💡 گهی با وصل و گه با حسرت دیدار میسازم چو آیینه به هر صورت که افتد کار، میسازم
💡 # مفقودين عزيز محور درياى بيكران خداوندى اند و فقراى ذاتى دنياى دون در حسرت مقاموالايشان در حيرتند.
💡 شب که دل از یأس مطلب بادهای در جام کرد یک جهان حسرت به توفان داد و آهش نامکرد
💡 # حضرت على عليه السّلام در نهج البلاغه صحنه مرگ را چنين ترسيم مىفرمايد: انواع گيجى ها و حسرت ها و فراق ها از دنيا و روآوردن به جهان پر خطر ديگربراى انسان پيدا مى شود و در ادامه مى فرمايند: