لغت نامه دهخدا
حزیز غنی. [ ح َ زِ غ َ ] ( اِخ ) موضعی میان جبله و شرفی الحمی به طرف اضاخ. ( معجم البلدان ). رجوع به حزیز اضاخ شود.
حزیز غنی. [ ح َ زِ غ َ ] ( اِخ ) موضعی میان جبله و شرفی الحمی به طرف اضاخ. ( معجم البلدان ). رجوع به حزیز اضاخ شود.
موضعی میان جیله و شرقی الحمی بطرف اضاح
💡 بر سر کوی وحدتش گنج نهان چو یافتم تا به ابد غنی شدم گنج و گهر چه میکنم
💡 درویش و فقیریم و ازین وجه غنی ایم بی فقر، یقین دان که غنا را نتوان یافت
💡 شاهگل رضایی در انتخابات ریاستجمهوری افغانستان ۱۳۹۳ از اشرف غنی احمدزی حمایت کرد.
💡 بحر را گفتم توانی بود در بخشش چنو بحر گفتا نی کجا هست او غنی و من فقر
💡 ایران با پرداخت ۱۸۰ میلیون دلار برای دریافت خدمات غنیسازی آتی از کارخانه کنسرسیوم اورودیف واقع در تریکاستن موافقت کرد.
💡 فروغ دل مرا از نور مهر و مه غنی دارد نخواهد شمع دیگر هر که را دل روشنی دارد