لغت نامه دهخدا
حزم واهب. [ ح َ م ُ هَِ ] ( اِخ ) نام موضعی. ابی خازم گوید:
کانّها بعد عهد العاهدین بها
بین الذنوب و حزمی واهب صحف.( معجم البلدان ).
حزم واهب. [ ح َ م ُ هَِ ] ( اِخ ) نام موضعی. ابی خازم گوید:
کانّها بعد عهد العاهدین بها
بین الذنوب و حزمی واهب صحف.( معجم البلدان ).
نام موضعی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بصنع لم یزل و لا یزال واهب عقل که عقل را نبود با چرا و چونش کار
💡 نه حد من بود شاها بوصفت گوهر افشانی مرا این موهبت آمد ز بحر رحمت واهب
💡 اللهم انى اسالك باسمك المكنون المخزون الطاهر الطهر المبارك و اسالك باسمكالعظيم و سلطانك القديم يا واهب العطايا يا مطلق الاسارى يا فكاك الرقاب من النارصل على محمد و آل محمد و فك رقبتى من النار من الدنيا و ادخلنى سالماواجعل دعائى او له فلاحا و اوسطه نجاحا و آخره صلاحا انك انت علام الغيوب
💡 مساءله 20 - در برگشتن واهب اطلاع متهب شرط نيس و بدون اطلاع او نيز صحيح است.
💡 مساءله 7 - اگر واهب بعداز عقد و قبل از قبض متهب از دنيا برود عقدباطل مى شود، و هرچه را كه بخشيده ورثه اش مى برند و ورثه او قائم مقام او در قبضدادن به متهب نيستند، و همچنين عقد باطل مى شود در صورتى كه متهب در اين فاصله بميردورثه او نيز قائم مقام او در قبض نيستند.
💡 حسد برند که این منزلت نه در خور توست نصیب بنده چنین کرد واهب الارزاق