حرف مشرقی

لغت نامه دهخدا

حرف مشرقی. [ ح ُ ف ِ م َ رِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) یا حرف المشرقی. اذن الفار. درابی. مؤلف تحفه گوید: قسمی از حرف بستانی است بقدر ذرعی و با شاخهای باریک و برگ او از جانبین مثل نبات خرنوب و شبیه برگ شیطرج و از آن نرم تر و سفید و ثمرش مثل فلکه و تخمش سفید و قریب به خردل و در حدت قایم مقام فلفل و در اطعمه بدل آن و گلش سفید و در اطراف شعبها و در جمیع افعال قوی تر از حرف بستانی و مطبوخ نبات او با نبات جو جهت نزلات و رفع اخلاط سینه و تحلیل نضج مؤثر است. و داود ضریر انطاکی گوید: الحرف الشرقی، یطول فوق ذراع بسیطالورق و بزره یقارب الخردل [ و هی اعظم حدة من سائر انواعها ].

فرهنگ فارسی

قسمی از حرف بستانی است

جمله سازی با حرف مشرقی

💡 خیره ماندم زان ‌دو دیو مشرقی و مغربی مشرقی سیماب زای و مغربی سیماب خور

💡 چون لعل آفتاب بر آمد زکان چرخ بفروخت شمع مشرقی از شمعدان چرخ

💡 ای آفتاب از تو خجل در چه مشرقی وی زهر ناب با تو چو حلوا چگونه‌ای

💡 از تو چو مشرقی شود روشن پشت و روی دل بر چو تو دلبری سزد هر نفسی نثار جان

💡 آفتاب هر کسی از مشرقی آید برون می پرستان را دهان شیشه می خاورست

💡 چون نباید آفتاب مشرقی در مغربی چونکه او را در درون دل هزاران روزنست

میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز