حرف حرفت

لغت نامه دهخدا

حرف حرفت. [ ح َ ف ِ ح ِ ف َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) پساوند حرفت. شمس قیس گوید: و آن گاف و راء است که در اواخر اسامی معنی حرفت دهد، چنانکه زرگر و کاسه گر و تیرگر. ( المعجم فی معاییر اشعارالعجم ص 167 ).

فرهنگ فارسی

و آن گاف و رائ است که در اواخر اسامی معنی حرفت دهد

جمله سازی با حرف حرفت

💡 به زاری گفت فرهاد است نامم در این حرفت که می بینی تمامم

💡 هر آن حرفت اشارت سوی نامیست که از نام آفرینت در مقامی است

💡 ما نمودیم کار و حرفت خویش تو بیا و بیار صنعت خویش

💡 دهم از مادران نهند شمار خانهٔ پادشاه و حرفت و کار

💡 عمر من‌، حرفت ادب طی کرد نگذرانیده ساعتی به رفاه

💡 حرفت خوب داشتست آن مرد که ازو خاطری نخفت به درد