لغت نامه دهخدا
حرف بستانی. [ ح ُ ف ِ ب ُ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) نوعی حُرف. رجوع به حُرف و حرف بابلی شود.
حرف بستانی. [ ح ُ ف ِ ب ُ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) نوعی حُرف. رجوع به حُرف و حرف بابلی شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به نیزه سر بربایی ز حاسد مَکّار به تیغ جان بستانی ز دشمن ملعون
💡 زهرم بچشانی که نباتت دادم جانم بستانی که حیاتت دادم
💡 که بستانی این نوشه ز انگشت من برین آرزو نشکنی پشت من
💡 تو در بطحا بدین خوبی فرازی گر زقد طوبی برد خارمغیلان اعتدال از سرو بستانی
💡 تا باغ رخت دیدم، گل باد به چشم من کی از گل و بستانی آرم به نظر چیزی
💡 شکست رونق دی را بهار بستانی ایا بهار من، ای بوستان روحانی