لغت نامه دهخدا
حاجی ارزانی. [ اَ ] ( ص مرکب ) گرانفروش.
حاجی ارزانی. [ اَ ] ( ص مرکب ) گرانفروش.
( صفت ) گرانفروش ( بطعنه استعمال شود ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پادشاهان در ایران از دیرباز مشروعیت خود را مستقیماً از خداوند یا ایزد میگرفتند؛ به این معنا که منبع قدرت آنان از قدرتی ماورایی نشأت گرفته و به آنان ارزانی شدهاست.
💡 هنگامی که من یک باغبان بودم، ایشتار عشق خود را به من ارزانی داشت، و من برای چهل و … سال پادشاهی کردم.
💡 گریبان میدرد از تشنه کامی زخم مشتاقان به جوی حسرت ما آب تیغت باد ارزانی
💡 من بچشم یار از آن خوارم که ارزان یافتست چون ببینی خواری هرچیز ز ارزانی بود
💡 اگر صد جان بها داده خریدستی طریق فقر خدایت دارد ارزانی که بگرفتستی ارزانش
💡 از سنایی حال و کار نیکوان بررس به جِد مرد میدان باش تن در می ده ارزانی مکن