لغت نامه دهخدا
جوزبرکند. [ ج َ / جُو ب َ ک َ ] ( اِ مرکب )کنایه از کارهای عبث و بی حاصل باشد. ( برهان ). ظاهراً مصحف «جوزبرگنبد» است چه جوز بر گنبد انداختن کنایه از کار بیهوده کردن است. ( حاشیه برهان چ معین ).
جوزبرکند. [ ج َ / جُو ب َ ک َ ] ( اِ مرکب )کنایه از کارهای عبث و بی حاصل باشد. ( برهان ). ظاهراً مصحف «جوزبرگنبد» است چه جوز بر گنبد انداختن کنایه از کار بیهوده کردن است. ( حاشیه برهان چ معین ).
کنایه از کارهای عبث و بی حاصل باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بیخ مهر رخ ما گرچه ز دل برکندی جز وفای بت مه رو نبود پیشهٔ ما
💡 درخت بدرا از ریشه برکند دهقان بنای کژ را از بن برافکند معمار
💡 عشق بنشاند بدل بیخ هوس را برکند زانکه او دانا بود بر علم ما کان و یکون
💡 که برکند سرو سهی رازباغ؟ که خاموش کرد این فروزان چراغ؟
💡 اجل به سر نهد از بیم تیغ او مغفر فنا به برکند از سهم تیر او خفتان