جواهر مجرده

لغت نامه دهخدا

جواهر مجرده. [ ج َ هَِ رِ م ُ ج َرْ رَ دَ / دِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) عقول عشره است و آن نزد حکما ده فرشته اند. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). جواهر مفارقة. رجوع به جواهر و جوهر شود.

فرهنگ فارسی

جواهر مجرده عقول عشره است و آن نزد حکما ده فرشته اند.

جمله سازی با جواهر مجرده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 761- جواهر 35/32 به بعد / كتاب الا قرار. تحريرالوسيله 2/197 / م 5 / كتابالا قرار. و اقرار مبهم، مانند آنكه بگويد: فلانى چيزى از من طلبكار است، يا بگويديكى از اين دو نفر از من ده تومان طلبكار هستند يا بگويد حقّى بر من دارند وامثال آن.

💡 لؤلوی تر غنچه راست همچو صدف در دهن ابر بهاری ز بس، گشته جواهر نشان

💡 با همکاری دوست قدیمی مایکل، لستر کرست، که یک هکر ازکارافتاده است، آن‌ها برای پرداخت بدهی مایکل دست به سرقت از یک فروشگاه جواهرات می‌زنند.

💡 دیده ها را چون جواهر سرمه روشن می کند گر به ظاهر تیره افتاده است سیمای سخن

💡 ز راست و چپ دو صدف راست کرد از پی سمع که پر جواهر معنی شود ز لحن لسان

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران